وقتی بابا جون پاش اوخ شد
امروز بابا جون خیلی خسته و ناراحت از سر کار اومد مامانی مثل همیشه براش چایی اورد تا خستگیش در برودبا با جون هم رفت دوش بگیرد وقتی بیرون اومد مامانم شلوارک وحوله داد تا خودش خشک کنه که یک دفعه چشمش افتاد به پای بابایی گفت این چیه بابا گفت امروز نزدیک بود پام بشکنه منم خیلی ناراحت شدم بعدم چند تا بوس ابدار ازش کردم ولی هی به مامان میگفتم اوخ شده اینم عکسش ...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
1:44












