لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

وقتی بابا جون پاش اوخ شد

امروز بابا جون خیلی خسته و ناراحت از سر کار اومد مامانی مثل همیشه براش چایی اورد تا خستگیش در برودبا با جون هم رفت دوش بگیرد وقتی بیرون اومد مامانم شلوارک وحوله داد تا خودش خشک کنه که یک دفعه چشمش افتاد به پای بابایی گفت این چیه بابا گفت امروز نزدیک بود پام بشکنه منم خیلی ناراحت شدم بعدم چند تا بوس ابدار ازش کردم ولی هی به مامان میگفتم اوخ شده اینم عکسش ...
30 خرداد 1393

بستنی دبل میکس بری

سلام دوست جونا ی خوبم امروز تلویزیون یک بستنی جدید تبلیق کرد و منم ساعت 12 شب با مامانم هوس کردیم بابا جون مهربونم هم رفتبرامون خرید این عکسای داغ داغ مال دیشب البته با وجود ستنی یخ کرده اینجا دبل میکس بری تموم شد رفتیم سراغ بستنی لواشکی مامان ...
26 خرداد 1393

یاد گرفتی

الان جیگر من یک سال وسه ماهشه این کارهارو بلد وقتی میگم کیس می منو میبوسی جیشتم میگی البته بعضی وقتا یا ت میره دماقت جمع میکنی بالا میگی پیف با دستات دماغت رو میگیری وقتی بابا رو میبینی میگی دد یعنی منو ببر بیرون پارک شکموی مامان عین کپل مدرسه موشهاست غذا میبینه دیگه چیزی رو متوجه نمیشه وفقط باید غذا بخوره عاشق زیتون  ماست وماهی البته اگر زیتون باشه دیگه چیزی نمیخوری تازه سیدی رو میزاری رو کاغذ دایره میکشی اینم از کارهای ااین روزات بابای جیگر تا بعد
23 خرداد 1393

17ماهگی عسلم بهار خانوم

سلام جیگر ناناس عسل قندک خوشکل شکلات چوبی پاستیلک مامان امروز 17 ماهه شدی 17 ماه میگذرداز شروع اولین نفس اولین تپش قلب اولین گریه و اولین خنده در این دنیای زمینی و اولین گام 17 ماه میگذرد از شروع اولین احساسات زمینی از دوست داشتن از دوست داشته شدن وبا هم بودن فرشته زمینی ما هفده ماهه شد   ...
22 خرداد 1393

پسر عموی جدید من

سلام امروز بعد از سه روز تب  حالم بهتر شد و مامانیم تصمیم گرفت منو ببره پسر عموی جدیدمو ببینم اخه نتونستیم بریم بیمارستان و بابا تنهایی رفت اینم نی نی خوشمل عسل طلای ما ...
9 خرداد 1393

جشن قدم بهار خانوم

سلام اینم یک مورد از اون عکسهایی که مامانم به علت دستش که شکسته بود نذاشته بود که حلا میزاریم به مناسبت خریدن اولین کفش بده وراه رفتم اینانب مامانبی وبابایی یک جشن خودمانی گرفتن که اینم عکسهای قشنگش جاتون خالی خیلی خوش گذشت اینا از شیرین کاریهای مامانم قبل جشن قربونت برم عسلم با این پاهای نخودی که به زور کفش اندازه پاهات پیدا کردیم جیگر مامان نفس اینم اولین کفش من برای پیاده روی در پارک اینم جورابهای نو که کفشهای خوشملم بپوشم خانم طلای جشن در حال شیطونی با پدر اینجا پری کوچلو موزیک برای مهمونا اتیش کرد                   &nb...
8 خرداد 1393

تولد ودندونی بهار خانوم

سلام دوست جونا ببخشید که این عکسارو کمی دیر گذاشتیم اخه دست مامانیم شکسته بود وما کلی گرفتار بودیم اما خدا رو شکر بازش کردن والان خوب شده این عکسها مال 2/12/92که مامانم تولد ودندونی رو با هم برام گرفت.اسامی مهمونای جشن به ترتیب اومدن: 1عمه2مامان جون وزن عمو معصومه3مامان جون خاله پریسا خاله پوری4معصومه خانوم وخاله الناز5زن عمو افسانه و پسر عمو6ساره ومامانشون و نیما7خاله فرزانه8خاله اعظم وایلیا9 خاله الهام وسعید وسوگل این اولین عکس تو بیمارستان ووقتی منو بردن پیش مامانم     اینجا دایی و عمه وخاله پسر عمو مامان وبابا همه با هم اتاق رو برای جشن اماده کردنو نتیجه رو پایین میبینید اینم اولین لباس که من پوشیدم ا...
4 خرداد 1393
1